عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
261
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
الجامحة الحرون و المانية الخئون : براستى كه جهان سراى كوچيدن و جايگاه باندوه و غصهّ زيستن است ساكنش كوچنده و جاى گيرندهاش جدا شونده از آن است برق درخشانش بازى دهنده و بى باران و گفتارش دروغ و بهتان چيزهاى گرانبهاى او تاراج شونده . آگاه باش كه همان دنيا است كه متعرض شونده سخت است ( يعنى كه درصدد بدام افكندن شماها است و در اين باره سخت كوشا است ) و اسبى است چموش و نافرمان و دروغگوئى است خيانت كننده ( ألخلّب السّحاب الّذى لا مطر فيه فكأنهّ يخدع و يقال لمن يعد و لا ينجز إنّما أنت كبرق خلّب ) . 297 إنّ الدّنيا دار محن و محلّ فتن من ساعاها فاتته و من قعد عنها واتته و من أبصر إليها عمته و من أبصر بها بصرّته : براستى كه جهان سراى محنت ها است و جايگاه فتنهها است هر كه در راه آن بكوشد از دستش برود هر كه از طلب آن باز ايستد جهان بسويش بيايد هر كه بزيور و زر آن ديده دوزد كورش سازد و هر كه ( ديده از آن بر دوزد و ) بواسطهء آن بينائى جويد بينايش گرداند 298 إنّ الدّنيا تدنى الآجال و تباعد الآمال و تبيد الرّجال و تغيّر الأحوال من غالبها غلبته و من صارعها صرعته و من عصاها أطاعته و من تركها أتته : براستى كه جهان نزديك كننده اجلها و دور مى گرداند آرزوها را و نابود مىكند مردان را و دگرگون كنندهء احوالات بشر است هر كه بر آن غلبه جستن خواهد جهان بر وى غلبه جويد و هر كه با آن كشتى گيرد زمين خورد هر كه وى را نا فرمانى كند جهان وى را فرمان برد و هر كه آن را واگذارد جهان بسويش روى آرد . 299 إنّ الدّنيا تخلق الأبدان و تجدّد الآمال و تقرّب المنيّة و تباعد الأمنيّة كلّما اطمئنّ صاحبها منها إلى سرور أشخصته منها إلى محذور : براستى كه جهان كهنه كننده و فرسايش دهندهء پيكرها است و آرزوها را نو مى سازد و مرگ را نزديك مىكند و اميد را دور مى گرداند همين كه شخص دنيا پرست از آن اطمينان پيدا كرد و بشادى و سرمستى گرائيد ناگهان او را بسوى ترس و وحشت و محذور مى كشاند ( و نقشههايش را تمام نقش بر آب مى گرداند ) .